ایرانی باید موسیقی کلاسیک را بشناسد
http://205.196.121.89/7aaelse452zg/4dqrfu4kdnll77d/VOICE080613004.WMA

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 13:25  توسط رضا  | 

خوب واقعیتش حرف زیادی واسه گفتن ندارم. نمی دونم چی شد...یهویی تصمیم گرفتم آهنگی رو که خودم ساختم رو توی اینترنت آپ کنم.واقعیتش این آهنگ هنوز به صورت نت نوشته نشده! خدا بیامرزد پدر یانی و ونجلیس رو که حداقل هنوز 90% آهتگهاشون نت نشده... ولی من دوست دارم بشه! یه حسی بهم می گه این آهنگ که در 4shared آپ شده هیچ وقت توسط کسی دانلود نخواهد شد.نمی دونم چرا... ولی حداقل اینجوری احساس راحتی می کنم. که آهنگم یه جایی امن و امان هست. و هیچ وقت پاک نمی شه. راستی پیانو! آره پیانو! این صدای پیانوی من است! صدای من!!!

دانلود-موسیقی من-قطرات آب

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 0:58  توسط رضا  | 

هانس زیمر

هانس فلوریان زیمر ( Hans Florian Zimmer)!!!! شاید تا به حال نشنیده باشید. هم اسمش...هم موسیقی اش را.... ولی باید گفت که وجود دارد. یک بار به ایران آمد. ۱۱ سال پیش. برای ساخت موسیقی فیلم کوروش کبیر. به کارگردانی امیر نادری...فیلمی که هیچ وقت کلید نخورد. زمانی که با امیر نادری به ایران آمد شرایط کمی مطلوب بود. با این وجود زیمر شرایط فیلمسازی به این وسعت را در ایران ممکن ندانست و همراه با امیر نادری به آمریکا برگشت.و یک سال بعد برای گلادیاتور موسیقی ساخت.به گفته خودش یک سال از زندگی شخصی اش را فدای ساخت موسیقی فیلم گلادیاتور کرد.زمانی که لیزا جرارد پیشنهاد همکاری با کمپانی دریم ورکس برای خواندن را پذیرفت ریدلی اسکات ساخت فیلم گلادیاتور را آغاز کرده بود.پس از آن بود که مقدمه برای ساخت قطعه ای فراهم شد که به گفته ی روزنامه ی جرمی استوکس انگلستان تاثیر گذارترین قطعه موسیقی در دهه ی اخیر در امریکا بود.قطعه اکنون ما آزادیم.با آهنگسازی هانس زیمر و خوانندگی لیزا جرارد.می توان گفت تنها صدای کنترالتو لیزا جرارد بود که میتوانست از پس چنین قطعه دشواری برآید.به گفته ی شاهدان عینی اجرای این قطعه در تالار موسیقی کلسیوم ایتالیا اشک بیش از نیمی از تماشاگران را در آورد. و در نهایت در سال ۲۰۰۱ اسکار را برای هانس زیمر به ارمغان آورد... اما زیمر کیست؟ هانس فلوریان زیمر زاده ۱۲ سپتامبر ۱۹۵۷ در فرانکفورت آلمان. به عقیده ی بسیاری بزرگترین آهنگساز فیلم در دنیا گاهی آثار خلق شده توسط او را فراتر از موسیقی فیلم می دانند. کسی که پیشنهاد ۷ میلیون دلاری امیر قطر برای ساخت موسیقی مستندی با محور زندگی یکی از شاهزاده ها را با قاطعیت رد کرد. در حالی که رقم پیشنهادی در تاریخ ساخت موسیقی بی سابقه بود. زیمر برای بیش از ۱۰۰ فیلم موسیقی ساخته است.بعضی از آثار او هرگز از یادها نخواهند رفت...چون گلادیاتور...آخرین سامورایی...شاهزاده مصر... و سرآغاز که د ر سال ۲۰۱۰ ساخته شده و به عقیده کارشناسان بزرگترین شانس کسب اسکار موسیقی امسال است.
زیمر قبل از مهاجرت به ایالات متحده دوران آغازین فعالیت خود را در لندن سپری کرد. او اکنون مسئولیت بخش موسیقی کمپانی فیلمسازی DreamWorks را بر عهده دارد و خود نیز موسس کمپانی Remote Control Productions است که آهنگسازان دیگری نیز در این کمپانی مشغول فعالیت سینمایی هستند.همچون رامین جوادی.آهنگساز ایرانی-آلمانی که همه او را با موسیقی سریال فرار از زندان به خوبی می شناسیم.که او را در عکس زیر میتوان دید:

هنس زیمر ۷ بار توانست اسکار موسیقی را ازآن خود کند.که این رکوردی تکرار ناشدنی است.فیلمهای:

۱۹۸۹:مرد بارانی

۱۹۹۵:شیر شاه

۱۹۹۷:همسر واعظ

۱۹۹۸:بهترین شکل ممکن

۱۹۹۹:شاهزاده مصر

۲۰۰۱:گلادیاتور

توانستند اسکار را برای زیمر به ارمغان آورند.

اما چرا زیمر؟ به جرات می توان گفت به ندرت پیش می آید که   کسی موسیقی فیلمهای گلادیاتور یا رمز داوینچی یا پادشاه آرتور را بشنود و تحت تاثیر قرار نگیرد.اساسا ذات موسیقی در آثار هانس زیمر با آهنگسازانی همچون جیمز هرنر و ونجلیس و... کاملا متفاوت است. در اینجا چند اثر از این آهنگساز را برای دانلود قرار می دهیم. به امید اینکه مورد قبول واقع شود:(به سایت دیگری برای دانلود هدایت خواهید شد)

now we are free(lisa gerrard)2001

time(inception)2010

god particle(angels and demons)2009

chevaliers de sangreal(davinci code)2006

پی نوشت: اگرچه با جو موسیقی حاکم بر این مملکت امیدی به دانلود این آهنگها توسط خواننده نیست. 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 12:24  توسط رضا  | 

excalibur vangelis
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 20:57  توسط رضا  | 

شاید دردناکترین لحظه برای کسی که موسیقی کلاسیک را علم میپندارد زمانی باشد که ایران را ببیند.زمانی که گروه ارکستر (د-سانتوس له پاریس) به ایران آمد همه منتظر بودند.منتظر تا یکی از بزرگترین ارکستر سمفونیکهای جهان در شهر تهران هنر بنمایاند.اما چه شد؟ مدیر روابط عمومی د-سانتوس طی بیانیه ای از عموم مردم تهران عذر خواهی و از لغو اجرای کنسرت به علت عدم حمایت مسیولین خبر داد. سرانجام خبرهایی مبنی بر لغو چهار کنسرت کلاسیک دیگر در تهران شنیده شد.در نهایت سایت وزارت ارشاد از مالیاتی بودن اجرای کنسرت موسیقی کلاسیک غربی در ایران خبر داد!!! وای بر ما! از دکتر آلفرد مکتاویش دکترای موسیقی از دانشگاه استنفورد انگلیس پرسیده شد آیا لذت از موسیقی ذاتی است؟ پاسخ داد: تا زمانی که هنوز عده ای در جهان موسیقی کلاسیک را خشک و بی روح و خواب آور می پندارند همه چیز ذاتی است.حتی علم!  شاید اگر در لحظه سوال یک ایرانی در آن مکان حضور میداشت از خجالت ناگزیر به فرار می شد! آری ! باید پذیرفت اگر کشور ایران با چنین استعدادی در مسیر تاریخی پیش برود نه تنها پیشرفتی نمی کند بلکه زیر پای کشورهایی چون امارات متحده عربی که در حال ساخت بزرگترین تالار موسیقی آسیا هستند به تحقیق له خواهد شد... 
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اردیبهشت 1389ساعت 19:10  توسط رضا  | 

به بهانه برنامه چنگ نوازی شاند ویلیامز در تهران                        
شاند ویلیامز
شاند ویلیامز
 


در روزهای شانزدهم و هفدهم آذر، شاند ویلیامز ، چنگ نواز اركستر سمفونیك بی.بی.سی. در فرهنگسرای نیاوران به اجرای یك برنامه تكنوازی پرداخت. وی در این رسیتال، ضمن اجرای "ساراباند" اثر جورج فردریك هندل (۱۷۵۹-۱۶۸۵)، "سونات در دو مینور" از ژان لادیسلاو دوسك (۱۸۱۲-۱۷۱۲)، "ستارگان دیگر نمی درخشند" از مایكل استیمسون ( متولد ۱۹۴۸)، "رقص شرقی" ساخته آرام خاچاطوریان (۱۹۷۸-۱۹۰۳)، "امپرمپتو" از گابریل فوره (۱۹۲۴-۱۸۴۵)، "سه قطعه كوتاه" اثر فرنی فاركاس (۲۰۰۰-۱۹۰۵)، "امپرمپتو" از له فن دلدن (۱۹۸۸-۱۹۱۹)، "له سور پرمیر آمپرومپتو" از جان توماس (۱۹۱۳-۱۸۲۶)، قطعه ای نیز به نام "فانتزی ایرانی" ساخته امیر مهیار تفرشی پور (آهنگساز جوان ایرانی مقیم لندن) اجرا نمود.

شاند ویلیامز در سال ۱۹۵۳ در ولز (انگلستان) متولد شده و در كالج موسیقی ولز و آكادمی سلطنتی موسیقی تحصیلات خود را به پایان رسانده است. وی تا كنون با بسیاری از معروف ترین آهنگسازان و رهبران اركستر در كشورهای مختلف همكاری داشته و از سال ۱۹۹۰ تا كنون نوازنده ثابت چنگ (هارپ) در اركستر سمفونیك بی.بی.سی. در لندن است.

امیر مهیار تفرشی پور، آهنگساز جوانی كه یكی از ساخته هایش توسط شاند ویلیامز در این برنامه به اجرا درآمد، در سال ۱۳۵۳ در تهران متولد شد و پس از فراگیری مقدمات موسیقی، در نوجوانی به دانمارك مهاجرت نمود. وی پس از دریافت لیسانس در رشته اجرا و آموزش پیانو از كنسرواتوار وستیسك، به لندن عزیمت نمود و در سال ۱۳۸۲ با دریافت مدال نقره، لیسانس آهنگسازی خود را از كالج ترینیتی در لندن دریافت نمود. وی اخیرا جایزه نخست دوسالانه موسیقی نو در تهران را نیز به خود اختصاص داد.

پس از اجرای رسیتال، فرصت كوتاهی برای گفتگو با این دو هنرمند پدید آمد كه در آن، شاند ویلیامز، ابتدا از چگونگی انجام این سفر به ایران سخن گفت:

- من به طور اتفاقی در یكی از كالج های موسیقی لندن با یك آهنگساز با ذوق و جوان ایرانی به نام امیر مهیار تفرشی پور آشنا شدم. او قطعه ای برای چنگ نوشته بود و بسیار علاقه مند بود كه برای اجرای آن برنامه ای در فرهنگسرای نیاوران ترتیب دهد. من هم با توجه به ایرانی بودن همسرم و علاقه ای كه به ایران دارم، همچنین جذابیت خود قطعه تمایل پیدا كردم كه با همكاری آقای تفرشی پور برای اجرا به تهران سفر كنم.


- ظاهرا شما پیش از سفر اصلا تصور نمی كردید كه در تهران تالاری برای اجرای موسیقی وجود داشته باشد و مردم برای چنین برنامه هایی علاقه نشان دهند.
- نه به این حد ولی كلا تصویری كه در غرب از ایران ارائه می شود مملكتی است بسته و بدون هیچگونه امكانات و بدون شور و شوقی برای موسیقی. اخباری كه از ایران به آنجا می رسد هیچگاه درباره هنر نیست و من هم به عنوان یك فرد غربی تحت تاثیر همین افكار بودم كه از تبلیغات منفی رسانه ها درباره ایران نشات می گیرد. حتی به خاطر دارم كه پانزده سال پیش، زمانی كه علی (همسر ایرانی ام) را به عنوان همسر آینده به خانواده و دوستانم معرفی كردم همه وحشت زده شدند و به من می گفتند او یك مسلمان است و تو را در خانه محبوس خواهد كرد!

- - آیا پوشش اسلامی كه شما به آن عادت ندارید مشكلی برای نوازندگی تان در این برنامه پدید نیاورد؟
- چرا ! پوشیدن این لباس برای من مشكل بزرگی بود زیرا نوازندگی با فیزیك بدن ارتباط تنگاتنگی دارد. من جسما كوچك هستم و ساز من بسیار بزرگ ! و این جدا برایم دشوار بود كه در حین اجرا هم به ساز و دشواری های تكنیكی ساز توجه داشته باشم و همه به سر و گردن.

- شنوندگان را چگونه یافتید؟
- فوق العاده ! در طول برنامه بسیار ساكت بودند (حتی كودكان) و با دقت به تمام قطعات كه از سبك های گوناگون انتخاب شده بودند گوش می كردند. این برای من بسیار مهم و جالب بود زیرا در اروپا هم به ندرت می توان چنین شنوندگانی پیدا كرد. من جدا تحت تاثیر قرار گرفتم. به ویژه كه آثار اجرا شده، بسیار جدی بودند.

- درباره قطعه ایرانی كه برای نخستین بار آنرا به اجرا درآوردید چه نظری دارید؟
- بسیار به آن علاقه مند شده ام و در بازگشت به انگلستان باز هم آنرا در برنامه هایم معرفی خواهم كرد. فكر می كنم آهنگساز از ساختار هارپ و تكنیك های نوازندگی این ساز بسیار آگاه بوده است. نوشتن قطعه برای هارپ اساسا بسیار دشوار است. برای مثال شما می توانید دوهزار نوع پوزیسیون برای پدال استفاده كنید. لذا اكثر آهنگسازان، حتی اگر آهنگساز واقعا خوبی هم باشد دلیل بر این نمی شود كه بتواند كار خوبی برای این ساز بنویسند.

تنها راهی كه بتواند قطعه خوبی برای هارپ بنویسد این است كه كه با یك نوازنده خوب همفكری كند. تفرشی پور نیز با توجه به این مسئله با یكی از شاگردان من در كالج ترینیتی همفكری كرد و كار در نهایت بسیار خوب از آب درآمد. قطعه از لحاظ تكنیكی بسیار دشوار شده ولی در عین حال بسیار زیبا و با احساس و آن حسی كه آهنگساز برای تجسم فضای امپراطوری پارس در ذهن داشته به من نیز منتقل شده است. من معتقدم این آهنگساز در آینده آهنگساز موفقی خواهد بود.

- آگاهی های خود شما از فرهنگ ایران در چه حد است؟
- من در ولز متولد شده ام. سرزمینی بسیار قدیمی كه در زمینه موسیقی و ادبیات دارای پیشینه ای غنی است و در عین حال به سایر فرهنگ های كهن توجه و علاقه وجود دارد. پیش از ازدواج با همسرم كه همانطور كه اشاره كردم ایرانی است، آشنایی اندكی با نویسندگان و شاعران ایرانی داشتم ولی پس از ازدواج هم علاقه و هم میزان آشنایی من با فرهنگ و ادبیات ایران بیشتر شد. می دانم كه باید وقت بیشتری به مطالعه در این زمینه اختصاص دهم ولی برنامه فشرده كاری من تا كنون این اجازه را به من نداده است.

- علیرغم برخی تفاوت ها و مشكلات برای اجرای برنامه در ایران (در مقایسه با اروپا) آیا تمایلی به اجرای برنامه های دیگر در تهران دارید؟
- قطعا ! مشكلات جدی برای كار وجود دارد، به ویژه برای من كه همیشه به سهیم كردن دیگران در جاذبه های موسیقی علاقه مند هستم. مخصوصا كه به واسط همسرم و خانواده اش كه از مشهد برای این برنامه به تهران آمده بودند با این كشور ارتباط عاطفی دارم. من در تمام دنیا برنامه اجرا كرده ام. برای مثال در كارنگی هال (در نیویورك) كه هر نوازنده ای دوست دارد در آنجا برنامه ای داشته باشد ولی من تفاوتی میان كارنگی هال و تالار فرهنگسرای نیاوران نمی بینم. مهم ارتباطی است كه بین نوازنده و شنوندگان برقرار می شود.

***

در ادامه، امیر مهیار تفرشی پور نیز درباره "فانتزی ایرانی" (برای چنگ) كه آخرین اثرش است توضیحاتی ارائه نمود:

- در زمستان پارسال، پس از ملاقات با شما و فرزانه نوایی (چنگ نواز ایرانی مقیم اتریش) و پیشنهادی كه در زمینه ساخت آهنگی برای چنگ نمودید ساخت این قطعه آغاز شد. با توجه به اندیشه ای كه زیربنای این كار بوده، قطعه كاملا ایرانی صدا می دهد. قصد من این بود كه شنونده (چه ایرانی، چه غیر ایرانی)، بتواند حال و هوای این قطعه را با ایران باستان مرتبط سازد. متاسفانه دانسته های ما از موسیقی ایران باستان نزدیك به صفر است ولی فكر می كنم با توجه به غنای فرهنگ و تمدن آن دوره، موسیقی پیچیده ای بوده است. این احساس من است زیرا حتی ایرانیان آن دوره با ایرانیان سده های اخیر متفاوت بوده اند. برای ساخت "فانتزی ایرانی" باید خود را در فضای دوهزار و پانصد سال پیش قرار می دادم.

AmirMahyar Tafreshipour
مهیار تفرشی پور
این برگشت به گذشته، به نوعی حركت به سوی جلو نیز هست و شاید به همین خاطر باشد كه این قطعه هم ایرانی است و هم مدرن. استفاده از موسیقی ایرانی همیشه در كار من بوده، در همه كارهایی كه می نویسم (گرچه اغلب برای سازهای غربی است) موسیقی ایرانی به شكلی وجود دارد. چون خودم را ایرانی می دانم و اصلا نمی خواهم از این قضیه فرار كنم. یك آهنگساز موفق آهنگسازی است كه برای هویت مملكت خودش هم ارزش قائل باشد. "فانتزی ایرانی" در دو بخش ساخته شده، نخستین بخش بیشتر شامل فضاسازی برای دوره مورد نظر است ولی در اواسط كار از گلیساندوهایی استفاده می شود در چهارگاه. نه چهارگاه كاملا سنتی با ربع پرده ولی از همان الهام گرفته شده است.

بخش دوم تماما حس من است نسبت به گذشته. خود من وقتی این بخش را گوش می كنم احساس می كنم كه همه چیز از نو زنده شده، خرابه ها، امپراتوری ایران و آن فرهنگ كهن. لذا در این بخش از آكوردهای بسیار بزرگ كه یادآور ستون های پرسپولیس است استفاده می شود كه حتی برای چنگ نوازان با تكنیك هم بسیار دشوار است. آكوردهایی كه برای چنگ نوشته می شود با توجه به امكانات ساز معمولا از هشت نوت فراتر نمی رود درصورتیكه در این كار از دوازده و چهارده نت هم استفاده شد زیرا می خواستم بدین ترتیب یك حالت باشكوه و افتخارآمیز بیان شود. ولی این موضوع هم مد نظر قرار گرفته كه این احساس و این تم ها حالت كلیشه ای به قطعه ندهد و شبیه ملودی هایی كه در فیلم های هالیوود درباره ایران باستان به گوش می رسد نشود. متاسفانه در حال حاضر تصوری كه غربی ها از موسیقی ایران دارند برابر با برداشت آنها از موسیقی عربی است. فرهنگ ایران را هم عموما برابر با فرهنگ عرب می پندارند.

- شما در سالهای اخیر رفت و آمدهای مرتبی به ایران داشته اید و برنامه هایی در فرهنگسرای نیاوران و ارسباران اجرا كرده اید. وضعیت فعلی موسیقی در ایران را چگونه می بینید؟
- به نظر من موسیقی در ایران پیشرفت داشته ولی این پیشرفت بسیار بسیار كند بوده و وضعیت سیاسی اقتصادی ایران بر موسیقی تاثیر مثبتی نداشته است. هنر باید كاملا آزاد و جدا از سیاست به حركت تكاملی خود ادامه دهد. جوانان و آهنگسازانی كه اكنون در تهران و كرج آهنگسازی می خوانند بسیار زحمت می كشند و در بین كارهایشان آثار خوب كم نیست ولی كسی نیست به آنها كمك كند یا اركستری برای اجرای كارهایشان به وجود آورد. از این لحاظ من بسیار خوش شانسم كه در خارج از ایران می توانم در یك دانشكده خوب درس بخوانم و كارهایم را اجرا كنم ولی این دلیل نمی شود كه كار من بهتر است. موقعیت من بهتر است.

مثلا در ایران فكر نمی كنم بیش از دو یا سه چنگ وجود داشته باشد. چنگ نوازی فعال نیست. اكثر مردم به جز تصویر افسانه ای كه از چنگ در ذهن دارند هیچگاه این ساز را از نزدیك ندیده اند. شاید برایتان جالب باشد كه حتی پس از برنامه چند نفر به روی صحنه آمدند و با چنگ عكس گرفتند! در حالیكه این ساز از معروف ترین سازها در تاریخ ماست. این مسائل آهنگسازان را از ساخت قطعه برای چنگ بازمی دارد. اگر بنویسند چه كسی می خواهد اجرا كند؟!

وزارتخانه ها باید خیلی بیشتر از اینگونه فعالیتها حمایت كنند. موسیقی پولیفونیك ایرانی را آهنگسازان و جوانان به قیمت جانشان دارند پیش می برند و نباید اینطور باشد. این نوع موسیقی یكی از بهترین راه های ایجاد رابطه فرهنگی با سایر ملل است. این موسیقی كه استادانی چون محمد تقی مسعودیه، حسین دهلوی ، احمد پژمان و بسیاری دیگر گسترش داده اند نباید از بین برود. هزینه كلانی كه صرف كنسرت و رفت و آمد اركستر بزرگ و گروه كر از ارمنستان به ایران می شود باید صرف اركستر سمفونیك خودمان، خرید ساز و پروش استعداد جوانان ایرانی شود. در سالهای اخیر هرگاه صدای اركستر سمفونیك تهران با هر رهبری (از هركجا) شنیدم تغییری در آن حس نكردم. رهبر باید با اركستر دوست باشد و سالها با نوازندگان كار كند مثل یك خانواده و مورد حمایت هم قرار گیرد. صدا از سازی كه مال بیست سال پیش است در نمی آید. نوازندگان برای آنكه كار خوبی ارائه دهند نیاز به رهبر خوب و ساز خوب دارند. نوازنده احتیاج به مستر كلاس و رپرتوار جدید دارد. نیاز دارد به اینكه به كشورهای مختلف سفر كند و كنسرت دهد. در تهران نوازندگان بسیار خوبی را دیده ام كه هیچ ارتباطی با خارج ندارند و حتی برای پیدا كردن نت یك قطعه هیچ امكانی ندارند. این یك فاجعه است كه در این شهر به این بزرگی تنها یكی دو فروشگاه باشد كه نت بفروشند و آنهن كپی باشد!

اركستر سمفونیك تهران باید یكی از افتخارات این شهر باشد و ما باید برای نوازندگانی كه زندگی شان را برای آن بخشیده اند احترام قائل باشیم. نه فقط نهاد های دولتی، خود ما نیز باید برای آن ارزش قائل شویم. در خارج نوازنده هایی كه در اركستر كار می كنند تامین هستند ولی در ایجا نوازندگان با ساز شكسته در مكان نامناسب تمرین می كنند ولی بیشترین پولها به نوازندگان خارجی داده می شود! در حالیكه ما باید اول هوای خودمان را داشته باشیم.

مشكل دوم ما در فرهنگ موسیقی ایران، احترام نگذاشتن به سبك های مختلف است. موسیقی ایرانی، موسیقی كلاسیك، موسیقی مدرن، هر كدام جایگاه خودشان را دارند. هر كس در هر سبكی كه دوست دارد كار می كند و ما به عنوان نوازنده یا آهنگساز یا شنونده باید برای كار هر كس احترام قائل شویم نه اینكه نظر و سلیقه شخصی خودمان را اعمال كنیم. نه من، نه استاد من و نه پدر استاد من حق نداریم برای دیگران دستور صادر كنیم كه كدام موسیقی خوب است یا بد و باید به كدام موسیقی گوش كرد. این فقط یك نظر شخصی است و نمی توان آنرا به دیگران دیكته كرد. آشنایی من در كپنهاگ با موسیقی ایرانی از طریق نصرالله شیرین آبادی، یكی از بزرگترین موفقیت های زندگی من بوده هر چند كه به طور حرفه ای در این رشته كار نمی كنم. در دانشكده آشنایی من با موسیقی ایرانی است كه كار مرا متفاوت از همكلاسی هایم می كند.

من كار غربی ها را كپی نمی كنم. كار كلاسیك یا مدرن می نویسم با الهام از موسیقی ایرانی. این كاریست كه امروزه در غرب بسیار مورد توجه است. چون در آنجا تقریبا همه چیز امتحان شده ولی اینگونه كارها خیر. به هم همین خاطر باید به تمام سبك ها احترام بگذاریم. اركستر موسیقی نو، اركستر سمفونیك، گروه های ایرانی و غیره همه باید كار خود را به راحتی ارائه كنند. مهم این است كه ما دیدمان را باز كنیم.

روزنامه شرق
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 21:58  توسط رضا  | 

Johann Sebastian Bach , 1685 – 1750
Johann Sebastian Bach ,

باخ در سال 1685 بدنیا آمد و در سن 64 سالگی به دلیل آنکه قدرت بینایی اش بتدریج رو به کاهش می گذاشت تصمیم گرفت که چشمان خود را جراهی کند. پزشکی بنام John Taylor مسئولیت جراحی چشمان او را بعهده گرفت.

او که در اصل چشم پزشکی اهل انگلیس بود در طول مدت فعالیت پزشکی خود چشم دو تن دیگر از بزرگان عصر خود یعنی هندل موسیقیدان و ادوارد گیبون مورخ را نیز جراحی کرد.

تیلور دقیقا" به همین خاطر یعنی جراحی چشم این سه بزرگ مرد، بسیار مشهور می باشد اما متاسفانه او توفیق این را نداشت که حتی در یکی از این جراحی ها موفقیتی را کسب کند. در هر صورت پس از جراحی باخ به مدت شش ماه چشمان خود را بسته نگاه داشت و به توصیه تیلور نگذاشت که نور به آنها تابیده شود.

باخ که به سبب بی کاری بسیار بی حوصله شده بود در پایان موعد استراحت قبل از آنکه پزشک چشمان او را معاینه کند، خود اقدام به باز کردن چشمانش کرد و اجازه داد تا نور به آنها تابیده شود. بله او توانست افراد خانواده خود را در اطراف خود ببیند و به همین سبب بسیار هیجان زده شد. شدت هیجان بزرگ مرد موسیقی آنقدر بود که وی را چند ساعت بعد دچار حمله قلبی کرد.

باخ به مدت ده روز در بستر بیماری و بیهوشی بسر برد و بالاخره در 28 جولای 1750 پس از برجای گذاردن بیش از 1000 کار موسیقی از دنیا رفت. متاسفانه هنگامی که باخ از دنیا را رفت بتدریج پیانو جای ارگ کلیسا را گرفته بود و از آنجایی که او نوازنده قدر و توانای ارگ بود و بیشتر به همین خاطر مشهور شده بود؛ کم کم بجز خانواده او کسی از او نام نمی برد و خیلی زود نامش به فراموشی سپرده شد. همسر او آناماگدلنا ده سال پس از باخ همچنان به سختی زندگی با چهار فرزند را ادامه داد.

جالب است بدانید که محل دفن باخ تا حدود یکصد سال گم بود تا اینکه در اواخر قرن نوزدهم توسط یک مورخ کشف شد. 

by:harmony talk 

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 16:44  توسط رضا  | 

Fredric Chopin , 1810 - 1849

ملودی هایی که مانند امواج آب بالا و پایین میرند و گه گاه با هم تصادمی هم دارند، آکوردهای پیچیده و در مواردی حتی ناشناخته که با تاخیری مثب یا منفی نسبت به ملودی برای خود حرکت میکنند، کادانسهای قافلگیرانه در مواقعی که اصلا" انتظار آنها نمی رود، ظرافت های بدیعی که در هر قطعه برای تزئیین ملودی ها بکار برده شده و .... همه و همه را از هیچ کس غیر از Chopin نمی توان انتظار داشت.

audio.gif A romantic piece from Chopin

شاید تعجب کنید اگه بدانید که مهمترین آهنگسازی که در کارهای شوپن اثر مستقیم گذاشته است کسی نبوده جز باخ (Bach) و اینکه شوپن 24 پرلود خود را بر اساس 48 پرلود و فوگ باخ نوشته است.همچنین به عقیده تحلیلگران موسیقی اتود های شوپن تاثیر گرفته از انواسیون های باخ هستند.

ظاهر قضیه آن است که شوپن توانایی زیادی در کارهای ارکسترال نداشته و گواه این موضوع جز دو پیانو کنسرت ارکسترال او بیش نیست.

نوآوری در هارمونی موسیقی شوپن بصورت کاملا" مشخصی دیده میشود، ملودیهای شوپن بصورت بی انتهایی هریک زیبایی خاص خود را دارند. او توانایی خاصی در نوشتن آکورد های شکسته و باز با نت های پدال کشیده داشت. آکوردهایی که مکمل و همراهی کننده احساسات بیان شده توسط ملودی هستند.

کارهای شوپن برخلاف سایر موسیقیدانهای هم دوره خود اغلب سه قسمتی هستند که در پایان قسمت سوم به قسمت اول برمیگردند که در لابلای آنها اغلب مدولاسیون هایی هم انجام میگیرد.

هارمونی شوپن مملو از آکوردهای حل نشده است، کاری که امروزه موسیقدانهای Jazz به کررات از آن استفاده میکنند.

سبک چیدمان ملودی و هارمونی در موسیقی شوپن آنقدر زیبا و دلنشین است که در کارهای موسیقیدان های بعدی او مثل لیست، واگنر، دبوسی، آلبنیز، چایکفسگی و حتی راخمانینف هم دیده می شود.

تفاوت عمده کارهای شوپن با دیگر پیروان او کوتاهی نسبی کارهای اوست. کارهای او را می توان در فرم های اصلی زیر طبقه بندی کرد :

Prelude, Etude, Waltz, Impromptu, Nocturne, Scherzo, Mazurka, Polonaise, Ballade و Sonat و ...

نسیم عصر با لطافت و نرمی درخت ها را نوازش میدهد،
درختها در حال رقصیدن، نسیم را در آغوش خود میگیرند،
اما من و تو همچنان سرگردانیم و افسوس میخوریم که کجا هستیم،
شنهای ساحل بوسه دریا را با لطافت و نرمی می پذیرند،
و من نمی توانم بپذیرم که قلب ما چقدر میتواند خسته باشه ...

آهنگ ساز قطعه زیبای Tenderly شخصی است بنام Jack Lawrence متولد 1912 در نیویورک که کارهای بسیار خوب Jazz دارد.

قطعه Tenderly را خیلی از موسیقیدانهای Jazz بصورت solo یا vocal اجرا کرده اند.

audio.gif Tenderly

گفت گوی هارمونیک

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 16:40  توسط رضا  | 

Franz Liszt 1811 – 1886 در باره موسیقی لیست بحث و جدل فراوان است. برخی آن را سطحی و گزافه گو می دانند و برخی از شیوایی برون گرایانه رمانتیک آن لذت می برند، اما کمتر کسی نو آوری، تاثیر گذاری و اهمیت لیست را به عنوان یک پدیدآورنده پویم سنفنیک (Symphonic Poem) نفی می کنند. لیست در استفاده از پیانو به شیو هایی نوین دست یافت، پیانو در دستان او تاثیر ارکستری کامل را داشت. در راپسودی های مجار، که بر نسلی از آهنگسازان ناسیونالیست تاثیر گذاشت، لیست پیانو را چنان به کار گرفت که گاه صدایی مانند سیمبالوم – ساز مجاری که با مضراب نواخته می شود – داشته باشد و گاه نیز صدایی همچون گروهی کامل از نوازندگان کولی. در آثار پیانو لیست به گونه ای بی سابقه گستره پهناور دینامیک، از ppp نجوا گون گرفته تا fff رعد آسا به کار گرفته شده است. او در این آثار، پیانیست را به اجرای اکتاوهای چالاک و حرکت های جسورانه پرشی وا می دارد. ملودی های تغزلی او با زنجیره شتابانی از نت ها آذین یافته و گاه ملودیهای گستره صوتی میانی، چنان در حلقه آرپژها قرار میگیرند که گویی قطعه سه دستی اجرا می شود! تنظیم های پیانویی لیست از اپراها و سنفونی ها، این امکان را فراهم آورد که پیش از عصر گرامافون و کنسرت های متعدد، بتوان این آثار بزرگ ارکستری را بر پیانوهای شخصی نواخت.... واگنر راجع به لیست اینگونه گفته است : "هنگام آهنگسازی و ارکستر نویسی، همواره تنها به شما می اندیشم"
+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 16:8  توسط رضا  | 

Wolfgang Amadeus Mozart , 1756 - 1791
Wolfgang Amadeus Mozart , 1756 - 1791
موتزارت در آخرین سال از زندگی كوتاه خود با شخصی كه حاضر نبود چهره خود را به او نمایان كند ملاقات می کند.

این مرد سیاه پوش به موتزارت سفارش ساخت ركوییم یا مسی را برای مرگ می دهد و ادعا میکند كه از طرف مردی این درخواست را دارد که برای گرامی داشتن خاطره همسر فوت شده اش نیاز به این موسیقی دارد.

نامناسب بودن شرایط روحی و مالی موتزارت موتزارت و درگیری او با بیماری به ظار لاعلاج باعث می شود که او این پیشنهاد را بپذیرد. او هرگز موتزارت چهره سیاه پوش ، پنهان و شگفت انگیز آن پیغام آور را از خاطر نمیبرد و با توجه به اینكه خوب می دانست كه بزودی به علت بیماری خواهد مرد، همواره در این فكر بود كه ركوییم ها را باید برای مرگ خود بنویسد؛ او همواره به آن شخص سیاه پوش به چشم فردی که از دنیای دیگر آمده و می خواهد جانش را بگیرد نگاه میكرد.

audio file مقدمه رکوئیم

audio file Requiem 1

audio file Requiem 2

audio file Requiem 3

تمام سعی خود را برای ساختن ركوییم های مرگ كرد. اما متاسفانه عمر كوتاه به او فرصت نداد تا آنها را به اتمام برساند.

راجع به مرگ موتزارت نظریه های زیادی مطرح می شود. عده ای معتقد هستند که سالیری (Slieri) كه تا قبل از ورود موتزارت به دنیای موسیقی، آوازه اش همه جا را گرفته بود به دلیل حسادت موتزارت را مسموم كرده است و عده ای نیز معتقدند که او بر اثر مصرف زیاد مشروبات الكلی جان خود را از دست داده است.

برنارد شاو در مورد این موسیقیدان بزرگ گفته است كه :

"جای تعجب نیست كه برخی آوازهایی را كه موتزارت سراییده از دهان فرشتگان بارگاه خداوند بشنویم".

ركوییم موسیقی یی است برای مرگ كه عموما" كاتولیك های رومی از آن در مراسم مرگ استفاده میكنند. اصل لغت بمعنای نماز ترس و وحشت است ولی در موسیقی نوعی رقص سه قسمتی است كه بدون تنفس در سه مومان اجرا میشود.

قسمت اول این فرم به بیان ارتباط انسان با مرگ می پردازد و معمولا" سنگین و با وقار است. قسمت دوم بازیگوشانه و تفریحی تر بوده و نمایانگر زندگی انسانی است و در نهایت قسمت سوم عموما" بیان كننده این مطلب است که چگونه انسان به دام مرگ اسیر می شود.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 16:39  توسط رضا  |